محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

13

تحفه خانى ( فارسى )

در آن اعضا تسخين مطلوبست كند و فايده تامه‌اش آنكه خون هاضمه بعده از خدمت بدن فارغ بود كه كيلوس قدرى ازو از مراره بر معده بريزد تا تنسيه فضله و براز باشد و صفراى غير طبيعى هفت قسم است يكى ازين هفت مرّة الصفراست و اين صفرائيست مخلوط با رطوبت رقيقه ماهيه و ديگر صفراى محيّست كه او را تشبيه « 1 » در لون و قوام بزرده تخم مرغ كرده‌اند زيرا كه محّ زردهء تخم‌مرغ است و اين صفرائيست مخلوط با رطوبت غليظ كه عبارت از بلغم است و ديگر صفرائى كرّاثيست كه او را تشبيه به آب كند ناكرده زيرا كه در لون و قوام به آب كندنا مىماند . و كرّاث كند ناست و اين صفرا مركبست از صفراى محرّقه كه سوداست و از سوداى صرف مثل جسم مختلط باز رنج و آب نيل زيرا كه اين لون از تركيب صفراء و سواد او حاصل مىشود ديگر صفراء زنگارى است كه او را تشبيه بزنگار كرده‌اند در بوى و اين اسخن اجزاء اقسام صفراست و قريب بسموم است و بكيفيت روى و اهلاك و ديگر صفراى محرقه در نفس خود است و او مسمّى به اسمى از اسمائيست كما سبق الاقسام و لون او سوداست خون احتراق يافته است بايستى كه اين قسم در سواد داخل بودى زيرا كه سودا از احتراق اخلاط حاصل مىشود حتى كه سودا نيز اگر احتراق يابد سودا مىشود و هم ديگر آنچه لطيف از دم است و متميز ازو چنانچه در بعضى بزاقها و رعافها مشاهده افتاده است كه خون بسيار بر كرپاسى يا جامهء سفيد رسيده بعضى مواضع ازو

--> ( 1 ) ن - شبيه